خلاصه قسمت ۴ میراث درخشان

خلاصه این قسمت رو میتونید تو ادامه مطلب بخونید :

PP09042100052

معذرت میخوام که دیر شد . در ضمن عکسهای آخر این قسمت رو بعداً اضافه میکنم .

ئون سانگ خواست از پیش مادربزرگ توی بیمارستان بره که مادربزرگ بازوی اونو گرفت و گفت : ” نمیخوام تنها باشم. ” و ئون سانگ تازه یادش اومد مادربزرگ همون دستفروشی بوده که میگفت نوه یا بچه ای نداره و برای زندگی خودش پول در میاره .

12

ئون سانگ مادربزرگ رو به خونه اش برد و برای اون غذا درست کرد.از طرفی مادر هوان سعی کرد هوانو از خواب بیدار کنه . اما هوان از بابت کتکی که مادربزرگش خورده بود به قدری عصبانی بود که تمام شب رو فقط توی تختش بود اما نتونسته بود بخوابه . و وقتی از تختش بلند شد با عصبانیت به مادرش گفت براش یه بلیط یه طرفه به آمریکا بگیره تا برگرده . اما کمی بعد تصمیم گرفت خودش بره و بلیط بخره .

34

56

ئون سانگ داشت اطلاعیه های گمشدن برادرش رو به دیوار میچسبوند که یه دستفروش رو دید که لباس میفروشه و از اونجا برای مادربزرگ یه لباس خرید . وقتی به خونه اش رسید ، دوستش هه ری توی حیاط منتظرش بود و چون از ماجرای آوردن مادربزرگ به خونه ئون سانگ با خبر شده بود شروع به دعوا کردن با ئون سانگ کرد . اما ئون سانگ گفت : ” بخاطر ئون وویه . به نظر مادربزرگ نمیدونه کجا میخواد بره ، فکر کردم اون و ئون وو خیلی شبیه همدیگه اند .فکر کردم اگه از مادربزرگ نگهداری کنم شاید کسی هم از ئون ووی ما نگهداری کنه ” اما هه ری سر حرفش بود و از ئون سانگ خواست تا اونو از خونه بیرون کنه . اما نمیدونست که مادربزرگ داره به این حرف ها گوش میده . ئون سانگ به این حرفها توجهی نکرد و مثل همیشه با مادربزرگ خیلی گرم برخورد کرد .

8910

سونگ می توی کافه ی دوست هوان ، اونو دید و هوان هم خبر اینکه داره برمیگرده به آمریکا و تا سه سال دیگه قصد برگشت به کره رو نداره به سونگ می داد . سونگ می خیلی عصبانی شد . اما سعی کرد این عصبانیتش رو با مشروب نشون بده و انقدر خورد تا مست شد . اون وقت به هوان گفت : ” چرا انقدر دلت میخواد بری آمریکا ؟ چرا انقدر از اینجا بدت میاد ؟ تو خیلی بدی . میدونستی ؟ با منم خیلی بد رفتار میکنی . ” هوان که خیلی ناراحت شده بود خواست سونگ می رو آروم کنه که اون گفت : ” یه جوری رفتار میکنی که انگار نمیدونی اما مسلماً از احساسات من با خبری” و سمت هوان برگشت تا اون رو ببوسه اما حالش به قدری بد بود که توی بغلش از حال رفت .

11121315

اونها از کافه بیرون اومدند تا منتظر آژانس باشن . همون موقع سونگ می هوان رو بغل کرد و ازش خواست برنگرده آمریکا .

1617

نصفه شب مادربزرگ از خواب پرید و دید ئون سانگ با این که داره از خستگی از هوش میره ، سعی داره ماندو ها ( همون غذاهایی که میفروشه) رو درست کنه . مادربزرگ هم تصمیم گرفت روز بعدش به ئون سانگ توی فروش غذاها کمک کنه .

1820

وقتی از سر کار برگشتند ئون سانگ داشت پولها مچاله شده ای که مردم برای غذاها داده بودند رو صاف میکرد که مادربزرگ همه چیز رو به یاد آورد و سردرد گرفت . همون روز مخفیانه به خدمتکار خونه زنگ زد و بهش گفت به همه اطلاع بده که حالش خوبه و بعد از چند روز برمیگرده . از اون روز مادربزرگ مدام میخواست درصد مهربونی ئون سانگ رو امتحان کنه .

2122

ئون سانگ داشت اطلاعیه ها رو به دیوار میچسبوند که جونسه پیشش اومد و گفت بهتره با هم نهار بخورن . موقع نهار ئون سانگ از شدت ضعف خون دماغ شد و جونسه هم حسابی دستپاچه شده بود . بعد از اینکه حال ئون سانگ کمی بهتر شد ، جونسه ازش خواست تا بیاد و توی رستوران اون کار کنه اما بخاطر دروغ هایی که هیان جین در قسمت اول به ئون سانگ گفته بود ، فکر میکرد رئیس اون رستوران هیان جینه و این حرف جونسه رو یه جور توهین به حساب اورد و بعد از بحث کردن با اون از پیشش رفت .

23252624

هوان و خواهرش به کلابی که ئون سانگ توی اون کار میکرد زنگ زدند و متوجه شدند که ئون سانگ دیگه اونجا کار نمیکنه و با خودشون فکر کردند که حتماً یه دزده و کیف هوان رو پیچونده .

2728

سونگ می و مادرش مدام با هم بحث و دعوا داشتند و پدر سونگ می و ئون سانگ هم با اینکه توی خیابون ها میخوابید اما مدام به فکر اونها بود که آیا تونستند پول بیمه رو بگیرن یا نه !

3233

روز بعد وقتی ئون سانگ به خونه اش برگشت دید مادربزرگ تمام گلدون های حیاطو به هم ریخته و همسایه اش میخواد خسارت کارهای مادربزرگو از ئون سانگ بگیره . برای همین شروع به دعوا با مادربزرگ کرد . کمی بعد وقتی خواست بره اطلاعیه های گمشدن ئون وو رو به دیوار بزنه متوجه شد قبل از اون جونسه  همه جاهایی که اون روز باید اطلاعیه میزده رو زده .

343536

فردا بعد از کار ئون سانگ داشت برمیگشت خونه که جونسه پیشش اومد و ازش خواست تا با هم نهار بخورن . جونسه ، ئون سانگو به رستوران سوپ گوشت جینسانگ برد ( همون رستورانی که رئیس کل شعبه هاش مادربزرگ بود) و از بابت حرف هایی که اون روز زده بود معذرت خواهی کرد و از ئون سانگ خواست تا اونو ببخشه . بعلاوه برای ئون سانگ یه برگه استخدام توی شرکت جینسانگ گرفته بود .ئون سانگ با ذوق و شوق به خونه برگشت تا علاوه بر اینکه برای مادربزرگ سوپ گوشت ببره بهش بگه که تونسته کار پیدا کنه . از طرف دیگه جونسه که توی مراسم خیریه ای که از طرف شرکت جینسانگ به گرسنه ها غذادهی میشد شرکت کرده بود و اونجا پدر ئون سانگو دید که داره غذا میخوره اما چون اونو تا به حال ندیده بود فکر کرد یه آدم عادیه

3738

مادر ناتنی ئون سانگ ، سونگ هی ، به همراه مادر هوان به دفتر وکیل پارک یعنی بابای جونسه رفتند تا وکیل پارک بهشون کمک کنه که زندگی نامه ای بنویسن که حتماً مورد قبول واقع بشه .

روز بعد بیرون بارون میومد و وقتی ئون سانگ رسید خونه کاملاً خیس شده بود . مادربزرگ هم برای ئون سانگ تا خودشو خشک کنه پنکیک کیمچی درست کرد . موقعی که داشتند غذا میخوردند مادربزرگ بحث این رو وسط انداخت که اگه اون هیچ وقت حافظه اش رو بدست نیاره ، ئون سانگ بازم نگهش میداره ؟ ولی ئون سانگ با قاطعیت میگفت که تا آخر عمر اونو نگه میداره و اونو مثل مادربزرگ خودش میدونه .4041

سونگ می هم برای مستقل شدن فردای اون روز میخواست بره شرکت جینسانگ تا مصاحبه بده . ولی مادرش به این چشم نگاه میکرد که سونگ می برای جا کردن خودش تو دل هوان داره به شرکت مادربزرگ هوان میره . اون شب ئون سانگ خیلی مردد بود که کدوم لباسو بپوشه .

فردا صبح ئون سانگ داشت حاضر میشد که بره ، که مادربزرگ الکی شروع به داد زدن کرد و گفت دلش خیلی درد میکنه . ئون سانگ که کاملاً گیج شده بود شروع به گریه کرد و مادربزرگو به بیمارستان برد . دکتر به اونها گفت مادربزرگ هیچ مشکلی نداره و ئون سانگ از این بابت خیلی عصبانی شد . وقتی از اتاق دکتر بیرون اومدند مادربزرگ گفت که میخواد بره دستشویی و ئون سانگ هم یه گوشه نشست و شروع به گریه کرد . چون دیگه تنها فرصت شغلیش هم از دستش پریده بود . اما نمیدونست که مادربزرگ از عمد این کارو کرده و داره نگاهش میکنه .

وقتی رفتند خونه مادربزرگ خوابید و ئون سانگ همچنان به گریه کردن ادامه میداد . انقدر گریه کرد که مادربزرگ از کوره در رفت و گفت : ” برای من مصاحبه نرفتی و میخوای کله منو بکنی؟ چیه؟ انقدر ازم بدت میاد؟  ” ئون سانگ با گریه می گفت : ” وقتی اون برگه استخدامو پر کردم یه عالمه امید و آرزو داشتم . شما هیچ وقت دلتون یهو درد نمیگرفت . چرا امروز ؟ ” مادربزرگ میخواست یه جوری بحثو به این بکشه که ئون سانگ اونو از خونه اش بیرون میکنه یا نه ! که یه دفعه ئون سانگ از کوره در رفت  :” میپرسید چرا بیرونتون نمیکنم ؟ ما قبلاً پرت شدیم بیرون ، شاید ئون ووی ما الان اینطوری باشه . میدونم چه حسی داره که بیرونت کنن و هیچی نداشته باشی ، پس چطور میتونم بیرونتون کنم ؟ ”

مادر و خواهر هوان هم که دیگه از بابت نبودن مادربزرگ حسابی خسته شده بودن رفتن فروشگاه تا حسابی خرید کنن و آروم بشن .همون روز مادربزرگ به خونه برگشت .و ئون سانگ هم وقتی برگشت خونه و دید مادربزرگ نیست فکر کرد بخاطر تند حرف زدن ئون سانگ رنجیده شده و از پیشش رفته .

فردای اون روز وقتی ئون سانگ داشت به خونه اش برمیگشت . خدمتکار پیو ، از طرف مادربزرگ دنبال ئون سانگ اومد تا اونو به خونه اش بیاره . اما ئون سانگ اصلاً باور نمیکرد که مادربزرگ پولدار باشه و وقتی به خونه مادربزگ رسید …….

پایان قسمت

Popseoul
style='width:16px; height:16px;' alt='[del.icio.us] ' /> style='width:16px; height:16px;' alt='[Digg] ' /> [Facebook] [Google] [StumbleUpon] [Technorati] [Yahoo!] [Email]

۸ Responses to “خلاصه قسمت ۴ میراث درخشان”

  1. سلام نمیدونم این خبر تا چه حد درسته ولی انگار kbs world قراره سریال my fair lady رو چهارشنبه و پنجشنبه ها ساعت ۵٫۳۰ بده.

  2. مرسی از بابت خلاصه.

  3. ممنون آنا جون

    راستی چرا خوب زیرنویس های we got married رو نمی زاری ؟

    حداقل بگو هارد سابه یا نه …
    ___________
    gomo answer : اکثراً زیرنویس های we got married هاردسابه . بعضی هاهم اصلاً نداره .

  4. عالی بود گلم

  5. ali bud ama age mishe yekam zudtar kholase haro bezar chon man ashegh in serial shodam

  6. مرسی!!!!!! خسته نباشی!!!

  7. من تازه از وبلاگ شمادیدن کردم،کارتون عالی.امیدوارم زود به زود خلاصه ی این سریال رو بزارید

  8. مرسی عزیزم. Kiss Kiss Kiss
    دوباره دانشگاه شروع شد ننننننننننننه
    آنا جونم یه درخواستی ازت داشتم میشه طرز درست کردن رشته چینی رو پیدا کنی ؟ چی میریزن که سیاه میشه ؟من فکر کنم لوبیاس البته از نوع له شدش.شاید سس لوبیا.ولی مطمئن نیستم.
    اخه چی سیاهش میکنه؟
    _________
    gomo answer : رشته اش که مثل همین رشته هاییه که توی مغازه ها هست . اما اون ادویه ای که همراشه خاصه و منم نمیدونم چیه . چون خود کارخونه سازنده اش کنارش میزنه .

نظر خود را ارسال كنيد

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughLOLFrownBig FrownWinkKissRazzAngelAngryReally AngryConfusedNeutralThinkingChicCoolNerdSillyDrunken RazzMad RazzEvil GrinMeanPissed OffReally PissedCurseShoutGrit TeethCryWeepSide FrownWiltSmugDisdainRoll EyesSarcasmLoserTalk to the HandShyBeat UpPainShameBeautyBlushCuteLashesKissingKiss BlowKissedHeh!SmirkSnickerGiggleIn LoveDroolEek!ShockSickSuspenseTrembleDazedHypnotizedFoot in MouthMoney MouthQuietShut MouthDOH!IDKQuestionLyingStruggleSweatStopByeGo AwayWavingTime OutCall MeOn the PhoneMeetingSecretHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightClapDanceJumpFingers CrossedVictoryYawnSleepyPrayWorshipWaitingAlienClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierGhostSkeletonEatStarvingVampireZombie KillerBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteYesNoAirplaneCarIslandAnnouncebrbBeerDrinkLiquorCakeCoffeePizzaWatermelonBowlPlateCanMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette